________________
________________

خداحافظ

پنجشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٤

خداحافظ ...

  • اون اول که به دنيا اومديم لخته لخت بوديم ...
    اون اول که به دنيا اومديم همه واسه اومدنمون می خندیدند  ..
    اون اول که به دنيا اومديم گريه می کرديم ..
    اون آخر که از دنيا هم می ريم لخته لختيم ...
    ولی سعی کنيم کاری کنيم که ..
    اون آخر همه واسه رفتنمون گريه کنند ... و اون خندونه ما باشيم .. !!!
  • ...........................................................................................................
  • از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود ....
  • زنهار از اين بيابان وين راه بی نهايت ....
  • در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود ....
  • از گوشه ای برون آی ای کوکب هدايت ....
  • ابرهای سرگردان ( ساده ترين ) .. تمام شد ....
  • يا حق
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط آشنا ساده دل......

چهارشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٤

سايه ای صديق

  • ان زمان كه از لجن زار شهوت گريختي ....
  • وقتي شب هاي گرم و تب آلوده فساد اعتماد را پشت سر گذاشتي ...
  • آن هنگام كه ديگر مزه ي تلخ صدا هاي اطراف را نشنيدي ...
  • به دشت وسيع و پر از نگاه خورشيد مي رسي .....
  • چند قدم كه به سمت درخت محبت رفتي .... كناره تپه ي وسعت ... لب جوي خواستن همان جا كه گنجشك ها آواز پاكي مي خوانند ...
  • سايه اي خواهي ديد ...........
  • سايه اي به پهناي وجدان بيدار ..
  • به لطافت گل هاي بي خار ...
  • به خنكاي برگ هاي نمدار ....
  • سايه اي خواهي ديد ....
  • سايه اي صديق ....
  • هر وقت به آن سايه رسيدي .... چشمانت را ببند و تا ابد در آرامش باش ...........
  • من چشمانم را بسته ام .........
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط آشنا ساده دل......

یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

سال نو ... !!!!

  • روزهايي كه به يادشون مي موني ...
  • يه چروك ديگه رويه پيشوني ...
  • همون زمزمه اي كه هميشه زير لب مي خوني :
  • يه سال ديگه گذشت .. تا كي مي خواي بموني ؟؟؟
  • ..............
  • دغدغه هاي داشتن و نداشتن ....
  • جون كندن واسه ي يه سهم بيشتر خواستن ...
  • قول و قرار هايي كه هزاران مثل من و تو گذاشتن ....
  • يه سال ديگه گذشت ...اونايي كه رفتن هم همينو مي خواستن ؟؟؟؟
  • .....................
  • اون بچه ي معصوم سر چهار راه .....
  • اين همه آدم هاي بزرگ و باطن هاي راه راه ....
  • يه جاده ي مستقيم و اين همه بيراه .....
  • يه سال ديگه گذشت ....آخر ما بايد بريم از كدوم راه ؟؟؟؟
  • .............
  • اره ...
  • به خدا يه سال ديگه هم گذشت ....
  • باشه.... جشن گرفتيم .. رو بوسي كرديم .. عيدي گرفتيم و عيدي داديم .... خنديدم ... ديديم و شنيديم ...
  • آره يه سال ديگه هم گذشت ...
  • ولي بعد يه سال من هنوز همونم ؟؟؟؟ تو چي تو هم كه هيچ تغييري نكردي ..!!!!!!
  • اين همه كه به سركه و ماهي سر سفره ي هفت سين اهميت مي ديم ... همينقدرم به سركه و ماهي تويه وجودمون هم اهميت مي ديم ؟؟؟؟
  • آره يه سال ديگه هم گذشت .... شد سال نو..
  • ولي ...
  • ولي سال نو درون من و تو كي مي رسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  • كي مي شه كه به خودمون بگيم : .......... سال نو مبارك
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۳

مورچه ي سياه زپرتی !!!!!

  • اگه فرض كنيم حيات فقط روي كره ي زمين باشه ...
  • و محيط مو جودات زندمون و فقط به انسان ها ختم كنيم ..
  • اونوقت من و تو بين ميليارد ها آدم كه روي اين كره زندگي مي كنند چي هستيم ؟؟؟
  • يه مورچه ي سياه زپرتيه مفنگي .. !!!!!
  • يه نقطه ي كوچولو .....
  • يه شهروند .... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • يه نفر كه نه انريكو .. نه مدنا ... نه براد پيت .. و نه نماينده ي شهرشون مي شناستش ..
  • حتي امكان داره همسايتم تو رو نشناسه .... !!!!!
  • يه دونه ي برنج ... يه دونه ي برنج هستي ... كه امكان داره هر لحظه .. خورده بشي ...
  • يه كرم خاكيه .. كه بايد هميشه حواست باشه زير دست و پا له نشي .......
  • يه مورچه ي سياه زپرتيه مفنگي .. !!!!!!
  • يه تيكه گوشت گنديده كه اگه خيلي زرنگ باشي و خيلي دوست داشته باشي شناخته بشي .. مي شي جرج بوش .. داستين هافمن .. نيكول كيدمن ..
  • چرا دور بريم ... ..!!!!! تو مملكته خودمون فراوونيه .!!!........................
  • يه تعفن متحرك كه خيلي بخوايم زنده بودنمون رو ثابت كنيم مي شيم ... شيرين عبادي .. تهمينه ميلاني .. جنيفر لوپز .. و ....
  • ولي مي دوني ..
  • مي دوني چي به اين تيكه گوشت گنديده .. اين كرم خاكي .. ارزش مي ده ؟؟
  • مي دوني چي اين مورچه ي سياه زپرتيه مفنگي رو تو اسمونا پرواز مي ده ؟؟؟
  • مي دوني چي اين نقطه ي كوچولو رو تبديل به يه دنيا نوشته هاي قشنگ مي كنه ؟؟؟
  • ...
  • اون عقايدي كه يك عمر توي وجودت بوده و نمي دوستي ....
  • اون دستي كه هميشه به طرفت دراز بوده و تو هيچ وقت نگرفتيش ....
  • اون نگاهي كه هميشه بهت خيره بوده و تو هيچ وقت حسش نكردي ....
  • اون اسمي كه وقتي قلبت از هميشه شكسته تره... نگاهت از هميشه خسته تره ... صدات از هميشه بسته تره ...
  • اون اسمي كه تو اون لحظه صدا مي كني ...
  • ..............my GOD
  • ....................يا الله
  • ......................اي خدا
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط آشنا ساده دل......

یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳

صبر ..

  • زندگي ها شده سرد سرد ...
  • قتل و غارت .. خودكشي فرد به فرد ...
  • شكم هاي گنده اومده بالا ....
  • فقر و بدبختي كرده غوغا ...
  • در آوردن يه لقمه نون ... شده قيمت خون ...
  • از اين همه امكانات و رفاه و آزادي ... واقعا ممنون ...
  • كفر و كثافت و خودفروشي داره مي كنه بيداد ....
  • همين بود جامعه ي اسلامي ؟؟؟ .. اي داد !!!!
  • ............................................................
  • آينده ي ديروز .. سرگذشت فردا .. تلخي يه نگاه .. اشك هاي خدا .. هيچ كدوم نشد عبرت .. نشد سرگذشت ...
  • قلب هاي بي سرپرست ... اشك هايي كه يخ زد و شكست ... اعتمادهايي كه ديگه برنگشت ... هيچ كدوم نشد حس مسئوليت .. نشد يه كم زحمت ..
  • بچه هاي دزد .. دزدهاي بزرگ .. بزرگ هاي سردرگم .. سردرگم هاي جامعه .. نشد براشون يه جور خاتمه .. نشد پايان مال مردم خوري هاي ماهرانه ...
  • دست به دست هم داديم .... شعار اسلام نماد برابريست سر داديم ...اما نه ديدند .. و نه شنيدند...... و نه خواستند ......
  • ولي ما.... با گوشي باز .. چشمي تيز ..و اراده اي آهنين ... خواهيم ماند ...
  • خواهيم ماند به انتظارش...
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط آشنا ساده دل......

سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۳

.....

  • كاش به جايه زنده نگه داشتن نام حسين ... آهه حسين را زنده مي كرديم ....!!!!
  • كاش به جايه سينه زدن هاي بدون باور .. كمي به سينه ي باورهاي خود مي زديم ...!!!
  • كاش به جايه فرياد يا حسين .. حسين كه خود فرياد است را خاموش نمي كرديم ..
  • اي كاش حسين را ده روزه نمي كشتيم و ديگر هيچ ..!!!!!!!
  • حسين سرش بالاي نيزه رفت تا ما سر خودخواهي و بي قيديمان را به نيزه بزنيم ..
  • زينب غريبانه گريست تا ما با سرشت انساني خود قريب شويم ...
  • و تمام كربلا به پا شد تا ما غروب جمعه ها .............. چشم به راه ....
  • ...................منتظر بمانيم ....
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط آشنا ساده دل......

جمعه ۱۱ دی ،۱۳۸۳

صاحب دنيا

  • چند وقتي مي شه .. كه مي شه .. ديگه تو زندگيم نمي شه !!!
  • چند وقتي هست كه تمام هستم ... تمام نيستم ... شده خود مستم ...!!
  • چند وقتيه كه سايه هاي ذهنم ... تمام روشنايي ها رو گرفتن ... تاريكي ها نرفتن .. !!
  • چند وقتي مي شه كه اميد به نا اميدي .. شده اميد لحظه هاي نا اميديم .. !!!
  • چند وقتيه اين دلم كوره ... كوير درونم بدجوري شوره .. راه رسيدن به خدا آخه چرا اينقدر دوره ؟؟؟
  • يه كلام .. ختم كلام .. انتهاي تمام حرفام ...
  • چند وقتيه كه فهميدم ... سياهه ... قلبي كه بي آهه .. شبي كه بي ماهه....
  • چند وقتيه كه فهميدم ... تنهام .. خريدار نداره حرفام .. كاش صدام رو بشنوه صاحب دنيام ...
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط آشنا ساده دل......

پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۳

خدا

  • هنگامي كه مانند خورشيد در ميان ابرهاي سرگردان ذهن من سر بر آوردي ....
  • هنگامي كه مثل ماه در شب هاي بي ستاره ي من نور افشاني كردي ....
  • آن هنگام كه تو را در خود يافتم .. و يافتم كه خود ذره اي از تو هستم و ذره ذره ي وجوده سردم با تو گرم شد
  • و گرمي نگاهم با تو به جوش آمد و جوشش درونم آرام شد ....
  • به آرامش رسيدم ....
  • خدا ....به خدا قسم ...وقتي با خدا هستم .... خدايه آرامشم ...
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط آشنا ساده دل......

شنبه ٥ دی ،۱۳۸۳

مهتاب

همان لحظه كه تو را در اعماق دريا نگاهه نقره اي رنگ آن پري شب زنده دار ديدم ....

دانستم ....

دانستم كه بايد سفر را بهانه اي كرد براي چشم هاي خسته و نوراني و پر از اشك مهتاب .....

زيرا ....

اگر مهتاب گريه كند .. تيره ابر هاي شب هاي تار و بي ستاره ي ظلمت عشق .. خنده هايي سر مي دهند به وسعت سكوت هاي طولانيه عاشقان شب بيدار ........

 

¤ نوشته شده در ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط آشنا ساده دل......

سه‌شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۳

سفر

  • می خوام سفر کنم ....
  • خسته شدم اینقدر تو این جاده نشستم ...
  • می خوام بزنم به جاده ...
  • می خوام سفر کنم ...
  • می خوام برم ...
  • آخه ...
  • آخه سفر یعنی رفتن ...
  • بریدن از تمام موندنی ها ...
  • بریدن از هر چیزی که نتونی ببریش ....
  • سفر یعنی رفتن و رسیدن ...
  • رسیدن به مقصد ... به هدف ...
  • می خوام سفر کنم ....
  • بلاخره تو یکی از همین غروب های پاییزی می رم ....
  • تو یکی از همین امروز ها .....
  • یه روز که غروب خورشید از همیشه دلگیرتره ....
  • یه روز که چشم ها از همیشه خواب آلودتره ...
  • یه روز که آسمون از همیشه لبریزتره .....
  • زمین تشنه ترینه .....
  • بچه ها مرد ترینند .....
  • بازیچه ها مهم ترینند ....
  • و خدا بازیچه ترینه ......
  • یه روز می رم ....
  • اون روز در قلبم رو می بندم و روش می نویسم :
  • ما هممون مسافریم ........
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸۳

نقاشی

  • هنوز اون بوم نقاشی رو که بهم داده بودن سفیده سفید نگه داشته بودم ....
  • همیشه دوست داشتم توش یه باغ بزرگ بکشم . یه باغ با درخت های بلند و سبز .. همونایی که گنجشک ها توش خونه می کنند ..
  • وقتی باد می یاد برگ هاشو تکون می ده  و یه آهنگ زیبا تولید می کنه ...
  • بعد با قلموم یه برکه ی خیلی قشنگ وسط باغم بکشم یه برکه که اونقدر آبش زلال باشه که کفش معلوم بشه .. یه برکه که تهش یه عالمه سنگ های ریز و درشت باشه .. از همونایی که بچگی هامون وقتی می رفتیم کنار رودخونه جمع می کردیم ....
  • بعدش اسمونه باغم وابی می کنم ..
  • آبیه فیروزه ای ... از اون آبی ها که آدم دوست داره بره و خودش رو توش گم کنه ... با یه خورشید وسط آسمون ... و چند تا لکه ابر سفید تو آسمون ....
  • چشم هاتو ببند .. می تونی تصور کنی ؟؟؟
  • زیر یکی از درخت ها دراز کشیدی .. بدون هیچ دغدغه ای ... بدون هیچ دلهره ای ....
  • گرمای ملایم خورشید تنت رو نوازش می ده ... و یه باد خنک و بهاری تمام وجودت رو تسخیر می کنه ....             
  • صدایه جیک جیک گنجشک ها وقتی با صدایه گوش نواز آب برکه همراه می شه ... واقعا احساس خوبی به آدم دست می ده ...
  • حالا چشم ها تو باز کن .......
  • صدای بوق ماشین ها ... صدای ناله ها .. زجه ها ...
  • صدای بلند فساد .. کثافت .. دروغ .. سیاهی ... تاریکی .. دغدغه ها .. ترس ها .. دلهره ها ...
  • نگا ه های سنگین و کثیف که می تونی سنگینیشونو  رویه تنت احساس  کنی ..... ا اااا ه
  • .................
  • دوست داری برای همیشه بری و تویه اون تابلو زندگی کنی ؟؟؟؟
  • .................
  • اون نقاشی زیبایی که رویه بوم نقاشی می کشی هدفت ....
  • قلمو هم وسیله رسیدن به هدف ....
  • همه چیز آماده ست ...
  • حالا این تویی که باید نشون بدی می تونی زیبا بکشی .....

 

 

¤ نوشته شده در ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

شنبه ٤ مهر ،۱۳۸۳

بی همتا ...

  • تو يه سکوتی ... يه سکوت ميون فرياد دروغ ....
  • يه گل سرخی ... يه گل سرخ وسط کوير عشق ...
  • يه خشکی تو دريای خروشان اضطراب .....
  • تو يه پناهی ... يه پناه تو هجوم نگاه های سرد ....
  • يه باد خنک تو بيابان های داغ نفرت .....
  • يه فرياد ميون سکوت ذهن های خفته ....
  • تو يه آرامشی .... يه آرامش ....
  • يه آرامش ميون اين همه دلهره .....
  • .......................................................دستم را بگير ..!!..
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

شنبه ٤ مهر ،۱۳۸۳

او ..!!!

  • تو .... من .... ما ... او .....
  • تو بودی که با نگاه پر از مهرت من را ما کردی و او را بيگانه خواندی .....
  • من .... ما .... او ... تو ....
  • من بودم که ما را کنار زدم ... او را امين دانستم و تو را به دست غروب دادم ...
  • ما .... او ... تو ..... من ....
  • ما بوديم که صدايه يکديگر را غريبه پنداشتيم و او را زيبا ديديم .. تا تو و من متولد شود ...
  • او ... تو .... من .... ما ....
  • او بود که تو را ... من را ... تسخير کرد .. و ما را نابود ....
  • او .... او ..... او ..... او ....
  • و او تا ما هست .... وجود دارد ...
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳

گناه ..

  • ديروزمان را سوزانديم براي امروز ....
  • امروزمان را گذرانديم براي فردا .....
  • و فردايمان ... ديروزي ديگر ....
  • اين است بازيه پوچه ما انسان ها ...
  • غرور ...
  • حسد ....
  • به داشته هايمان مغروريم و نسبت به نداشته ها حسود ....
  • بي آنكه به طبيعت وجوديه خود پي ببريم ...
  • يا حتي ذره ي ذهن خود را به سمت هدف آفرينش سوق بدهيم ....
  • اين است ذهن خلاق ما انسان ها ...
  • خشم ....
  • دروغ ...
  • از دروغ هاي اطرافمان خشمگين مي شويم ....
  • و از خشم اطرافيان نسبت به دروغ ها يمان غمگين ....
  • بي انكه صدايه فرياد درونمان را بشنويم .....
  • بي انكه به صدايه خورد شدن آيينه ي صداقت وجودمان گوش دهيم ...
  • يا حتي ذره اي به هيا هويه درونمان توجهي كنيم ....
  • اين است پاسخ ما انسان ها ....
  • شهوت ...
  • قدرت ...
  • از شهوت ديگران براي به قدرت رسيدن خود استفاده مي كنيم ..
  • و در اوج قدرت فقط غريزه ي شهوت را سيراب مي كنيم ...
  • بي انكه لحظه اي به اين بي انديشيم كه زمان مي گذرد و زمانه نيز بدنبالش ....
  • بي انكه به نگاه پر از اندوهش نگاه كنيم ...
  • يا دست هاي گرم اش را در دست بگيريم ....
  • يا حتي لحظه اي به قطره اشكش كه آرام و آهسته از عرش به فرش فرود مي آيد اعتنا كنيم ..
  • و بدانيم كه دوست داشتن و يقين كردن به دوست داشته نشدن چه سخت است ...
  • و بدانيم كه معشوقه اي را در انتظار گذاشتن چه درد است ....
  • و ما همچنان به دنبال ديروزها .. امروز ها را مي گذرانيم و فر دا ها را نخواهيم ديد ....
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۳

بی نشون ...

  • يه جايه دور ...
  • يه كلبه ي سوت و كور ...
  • دو تا چشم بارون زده و .....
  • يه سينه پر از نور ...
  •  
  • يه عاشق نشسته ...
  • يه قلب شكسته ...
  • يه دنيا حرف نگفته و ....
  • لب هاي بسته ....
  •  
  • گذشته ي پر از ابهام ...
  • تجربه هاي خام ....
  • يه راه نرفته و ....
  • خستگي اين دو گام ...
  •  
  • يه شب تاريك ....
  • يه جاده ي باريك ...
  • روشنيه يه شمع و ....
  • زمينه پر از ريگ ....
  •  
  • گريه ي يه مرد ....
  • خنده هاي سرد ....
  • اين دنياي كثيف و ....
  • ايمان هايي چون غبار گرد ...
  •  
  • بودن تو يه جناه ....
  • گشتن دنبال يه پناه ...
  • جيب هاي پر از پول و ....
  • سنگينيه يه گناه .....
  •  
  • لب هاي هم زبون .....
  • آدم هاي بي نشون ....
  • منه سست ايمان و .....
  • يه خداي مهربون .
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

دوشنبه ۱ تیر ،۱۳۸۳

گريه داره

  • چه سخته ... اونی که بهش دل بستی .. يه دفعه با چشايه بسته .. بگه ديگه بسه !!!
  • چه سنگينه ... که ببينی دوست داشتن اينقدر غمگينه .....
  • چه بستن .. لب هات که خستن  .. ديگه نمی تونی بگی .. دلتو شکستن ....
  • ديگه نداره ... اونی که بهت گفت دوستت داره ... آره می دونم .. واقعا گريه داره ...
  • واقعا گريه داره ..
  • آره واقعا گريه داره ... اون لحظه های تنهاييت ....
  • اون روزهايه بی کسيت ....
  • اون ثانيه هايی که حس می کنی هيچکس حرفتو نمی فهمه ... . هيچ کس تورو نمی بينه...
  • واقعا گريه داره که حتی خودتم نمی دونی واسه چی و برای کی گريه می کنی ...
  • واسه خودت که اينقدر دوستش داشتی ؟؟؟
  • يا واسه اون که اونقدر راحت گذاشت و رفت ؟؟؟
  • ولی لا به لايه همين گريه هاست که خدا رو می بينی .....
  • که می فهمی دنيا چه بی مهره .... مهر چه بی عشقه ...
  • و می فهمی که عشق چه کلمه ی بچه گانه ای هست ....
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۳

مکافات

  • سيب سرخ را حوا خورد و جهان را محکوم به زندگی کرد .....
  • جهان را خدا آفريد و انسان را مجبور به خوبی کرد .......
  • خوبی را شيطان پس زد و جهنم را بر پا کرد .........
  • جهنم را انسان جاهل آباد کرد ..........
  • آبادی را جهانيان بر روی زمين ديدن و غفلت کردند .........
  • و اين غفلت بود که باعث شد : .....
  • من .... من شوم ....
  • تو ...... عاشق شوی .....
  • او ...... زاهد شود ..... و ....
  • ما ..... کافر شويم .
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳

اگه می دونستی ...

  • اگه می دونستی برگ زرد اون وقت جدای چه حالی داشت .......
  • اگه می دونستی قطره ی بارون وقت دور شدن از ابر چه حسی داشت ......
  • اگه می دونستی يه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها می شه ......
  • اگه می دونستی اون درخت کاج وقت پر کشيدن پرنده ها چه غمگين می شه ........
  • اون وقت اين قدر راحت نمی گفتی : ............
  • ...................................................  خداحافظ .
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳

مارمولک

تنها فرقت باهاش اينه كه وقتي مي زنند تو سرت .. دمت كنده نمي شه .......
آره .....
با توام .....
تو كه يه عمره مارمولكي ............
روتو بر نگردون ...
رفتي ولي من هنوز دارم زندگي مي كنم ...
ديدي نمردم ....
تو اصلا كي بودي كه من مي خواستم واسش بميرم ....
چه گوسفندي بودم من ..........
گول ظاهرت رو خوردم ...
فريب نگاه عاشقت رو خوردم ...
عجب بازيگري هستي تو .....
چقدر راحت چشم هات و بهاري مي كردي ...
چه قشنگ باروني مي شدي ......
ياد منم مي دي ؟؟؟؟؟؟؟
اااااااااا .... چي شد ؟؟؟
مي خوايي  بري ؟؟؟؟  .... برو ...
مطمئن باش نميام دنبالت ....
مي خوايي ناز كني ؟؟؟ .... بكن ...
خيالت راحت من خريداره خوبي نيستم ....
مي خوايي بميرم ؟؟؟  ... باشه مي ميرم ...
مرده ي من به صد تا زنده ي تو مي ارزه ....
مي خوايي تنها باشي ؟؟؟ .... باش ...
عمرا اگه بيام تو تنهائيات ......
يه عمر دوستت داشتم و منو نديدي .....
منو اصلا حساب نكردي ....
تازه فهميدي كه از من خوشت مياد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب .. حالا نوبت منه مارمولك...............

¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......

جمعه ٢۱ فروردین ،۱۳۸۳

يه عاشقانه

  • وقتي تو اون مهموني من رو انتخاب كرد ...
  • وقتي وسط اون همه جمعيت زول زد تو چشم هاي من ...
  • وقتي تو چشم هاش يه دريا خستگي رو ديدم ........
  • وقتي نگاه هاي ملتمسانش رو ديدم ......
  • وقتي كلافگيشو ديدم .....
  • ديدم كه آروم و قرار نداره ....
  • وقتي كه با دست هاي سردش .. دستم رو گرفت ....
  • وقتي كه من و از بين اون جمعيت جدا كرد .....
  • برد بيرون از خونه ... يه جاي خلوت .....
  • وقتي كه .....
  • وقتي كه دست ها شو برد به طرف شلوارش .... فهميدم كه .....
  • فهميدم كه ....
  • اين داداش كوچيكرو هنوز من بايد ببرم دستشويي ...

 

¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط آشنا ساده دل......